ای امید لحظه های بی کسی
عطر خوشبوی گلای اطلسی
ای تو از درد شرابم ناب تر
بهر عشق تو منم، بی تاب تر
با تو من یک جام بی پایان شدم
لحظه های مست بی حالان شدم
با توام دنیا چراغانی شده
لحظه هایم رنگ عرفانی شده
من اگر در تو بمیرم، زندگیست
چشمهایم معنی افسردگیست
چشمهایت رنگ دنیای من است
قصه گویی زنده از حال من است
آه، می خواهم که پر گیرم کنون
پر کشم تا مرز رؤیا و جنون
من برای عشق تو مجنون شدم
قصه گوی شهر پر افسون شدم
تو خطوط تند خواهشهای من
می کشی در بر، تمناهای من
عشق کز حد شد برون دیوانگیست
محو گشتن در خور آوارگیست
این دگر یک شعر یا یک خواب نیست
این سکوت صامت مرداب نیست
عشق تو تصویری از آمال من
می رود تا مرز رویاهای من